نظر شما در رابطه با این سایت؟
 

ما 2 مهمان آنلاین داریم
زبان،گویش و مذهب چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آذین کیا   
شنبه, 14 فروردین 1389 ساعت 12:22

- زبان مردم بیرجند فارسی بوده وهست.بیرجندی ها ازدیربازبه گویشی ازاین زبان سخن می گفته اند ومی گویند که ماآن رابه نام این شهر"گویش بیرجندی" می خوانیم. در روستاها و نواحی دورونزدیک شهرستان بیرجند نیز با گونه هایی ازهمین گویش تکلم می کنند که برخی ازآنها ازمتفرعات همین گویشند وبعضی موازی با آن وهمه آنها مشترکات وتفاوتهای-هم ازنظرآوایی٬هم از لحاظ واژگانی وهم ازجنبه دستوری- با گویش شهر بیرجند دارند.
ولی اندک انک وبا گذشت زمان وزیر تاثیر عوامل اجتماعی وآمیزش وارتباط مردم تفاوتها کاستی ومشترکات فزونی گرفت وگویش بیرجند به گونه ای تقریبا همسان وتا اندازه ای یک دست درآمد که با تحولاتی هم اکنون نیز گویش رایج این مردم شده است٬ گرچه باشتاب ویژگیهای گویشی خود را ازداده است می دهد. "گویش بیرجند" یکی از گویشهای غنی٬ توانا٬ پاکو شیرین زبان فارسی است.
غنای گویش بیرجند در واژگان آنست.این گویش از لحاظ شمارواژه ها وتنوع آنها یکی ازگویشهای پرمایه زبان فارسی است.کوهستانهای بزرگ٬ دشتهای فراخ٬جلگه های گسترده٬ آب وهواهای گرم ومعتدل وسرد٬ گیاهان٬ درختان٬ محصولات٬ جانوران وحیوانات وحشی واهلی٬ عوامل دیگر چون دامداراری٬ کشاورزی٬ صنایع وپیشه های گوناگون٬ نوع زندگی مردم وآنچه بدان وابسته است٬ آداب ورسوم و...همه وهمه باعث پیدا شدن وپدید آمدن شمارزیادی واژه در گویش بیرجند وگویشای دور ونزدیک آن شده است وبسیاری از این واژه ها با مهاجرت روستاییان و یا ارتباط وداد و ستد وپیوستگی آنان با شهریان به گویش بیرجند راه یافته و موجب غنای آن شده و آن رابه گونه یک گویش "غنی " در آورده است.بسیاری از این واژه ها نه تنها زنده بلکه کارا هستند بی تردید زبان فارسی در واژه یابی و واژه گزینی وواژسازی جدید خود می تواند از آنها بهره بسیار ببرد وخیلی از نیازهای خود رااز این راه برآورده کند.
توانایی گویش بیرجند درواژه سازی آنست.گویش بیرجند ازاین لحاظ آن قدر توانایی و گستردگی دارد که گویی دستگاه واژه سازی آن ازدستگاه واژه سازی زبان فارسی گسترده ترو تواناتراست.
پاکی این گویش در خالی بودن ان از واژه های بیگانه است . بیرجند چون در نزدیک کویر و در منطقه ای کوهستانی واقع شده در گذر تاریخ کمتر مورد تاخت و تاز و هجوم بیگانگان قرار گرفته است و به علاوه چون سرزمینی آباد و ثروتمند نبوده و جهانخواران و زورمندان آزمند و اقوام سرگردان کمتر به ان چشم طمع داشتند در نتیجه هم نژاد مردم و هم زبانشان به مقدار زیادی از آمیختگی و آلودگی بر کنار و نسبتا پاک مانده است . بدینسان که در واژگان گویش بیرجند شمار واژه های بیگانه مانند واژه های تازی و ترکی و مغولی و ... نسبت به زبان فارسی رسمی و برخی از گویشهای شهرهای بزرگ بسیار کمتر است .
شیرینی گویش بیرجند یکی از ویژگی های مهم آن است. در زبان ها و گویشهای مختلف نوا (تکیه) معمولا از فشار یا زیر و بم یا از هر دو سر چشمه میگیرد. زبانهایی که در آنها (نوا) از (فشار) برمیخیزد (خشن) هستند و آنهایی که نوایشان از زیروبم سرچشمه میگیرد (هموار)٬(نرم) و به اصطلاح شیرین میباشند. در گویش بیرجند- مانند زبان فارسی- (نوا) از (زیروبم) برمیخیزد و فشار ان بسیار کم است. از اینرو این گویش همچون زبان فارسی نرم و شیرین است.


- در سالهای اخیر که مهاجرت از روستاها به شهر زیادتر شده تعداد زیادی از پیروان اهل سنت از زادگاه های خود به شهر آمده و به کسب و کار و زندگی شغول شده اند و هیچگونه ستیزه و مناقشه ای میان آنان و شیعیان روی نمیدهد٬حتی چندین سال است که سنیان مسجدی خاص خود بنا نموده و در ان اقامه نماز میکنند. این مسجد را (مسجدالنبی) نام نهادهاند و یکی از مساجد معتبر بیرجند است . سنیان شهرستان بیرجند بیشتر در روستاهای شرق بیرجند مانند فورگ ٬درمیان٬ طبس مسینا٬جلگه سنی خانه و نواحی نزدیک مرز افغانستان سکونت دارند.
چند خانواده اسماعیلی مذهب هم در بیرجند زندگی می کردند که خاستگاه اصلی آنان برخی از روستاهای شمالی و شمال شرقی بیرجند بود مانند سده٬ آرک آبکشت٬خشک٬مزداب٬گلون آباد و در غرب نصر آباد.ولی شماراین خانواده ها و اعضاﺀ آن زیاد نبود.در آن زمان از پیروان ادیان دیگر (مسیحی یا کلیمی)کسی در بیرجند زندگی نمی کردجز یک پزشک مهاجر روس به نام "دکتر ولایمیرف" که تبعه ایران شده ونامش را به"ولامیری" تغییر داده بوداین پزشک بوده این پزشک واعضاﺀ خانواده اوتنها افراد مسیحی بودند که در بیرجند زندگی میکردند .یک معلم زبان فرانسه هم به نام "فردیناد" دربیرجند بود که اصلا فرانسوی ومسیحی بود ولی بعد تبعه ایران ومسلمان شد ونام "نوپارس" رابرای خود انتخاب کرد.دو اقلیت بسیار کوچک هم در بیرجند بودند که مسلمان نبودند یکی "بهاییان" بودند که به کسب وکار وتجارت مشغول بودند. اینان که تغدادشان بسیار کم بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکباره بیرجند را ترک کردند ومتنکرواربه شهرهای دیگر رفته یا ازمملکت خارج شدند ودیگر نشانی از این فرقه وجود ندارد.اقلیت دیگر"سیک"ها (هندی) بودند که چند خانواده بیشتر نبودند.اینان بازرگانان یا نماینگان کمپانی های هندی واگلیسی بودند که به علت موقیت ممتاز تجاری بیرجند به این شهرآمده وتا راه آهن سراسری ایران کشیده نشده وبیرجند از اهمیت خود نیفتاده بود در این شهر سکونت داشتند وبه تجارت مشغول بودند ولی پس ازآن بیرجند را ترک کردند.
"سیک" ها در شمال شرقی "خیرآباد" منازلی خریده یا ساخته بودند که کوچکی را تشکیل می داد وبه نام آنها"محله سیک ها" نامیده شده.
در آن سالها ازپیروان کیش زردشت در بیرجند خبر واثری نبود.آثار ونشانه های باز مانده از روزگاران گذشته ونام های برخی از روستاها ونیزدر شهربیرجند عده زیادی زردشتی زندگی میکرده اند که محله "گبرآباد" و"قبرستان گبرها" (که هنوز به این نامها خوانده می شوند) نمونه آنهاست.
نکته بسیار قابل اعتنا ودر خور توجه وحائز اهمیت اینست که شیعیان بیرجند به اقتضای خلق وخوی نرم وآرام خود با آنکه اکثریت بزرگ مردم شهر را تشکیل می دادند-با همه پیروان مذاهب دیگر باسلم صفا سعه صدر برخورد٬ داد وستد٬ رفتار وزندگی می کردند ومراوده و روابط دوستانه داشتند و رفتار آنان حتی با بهائیان چنان بود که برخی از افراد این فرقه به اسلام می گرویدند و شیعه می شدند وبا شیعیان وصلت می کردند.شاید چنین تساهل تسامح وسلم وصفایی در نقاط دیگرکم سابقه باشد.